بیماری اخیری که 9 ماه است گرفتارش هستم، آزاردهنده است. یک ویروس ناشناخته که به جدار شاهرگ مغزم حمله می کند و سردرد و سرگیجه. ولی در این سن اگر بخواهم با بیماری افسرده شوم و سربخورم، رفته ام. چند وقت پیش احمدرضا احمدی را دیدم. گفت بیا یک اعلامیه بدهیم که ما هرگز نمی میریم. گفت خیلی ها بابت این اعلامیه ناراحت می شوند. اما بنویس من هم آن را امضا می کنم.
جزییات بیماری عجیب بهمن فرمان آرا/ویروسی که مرتب به شاهرگ مغز حمله می کند
سینماپلاس: بهمن فرمان آرا کارگردانی که بعد از چندین سال بالاخره امسال فیلمی با نام “دلم می خواد” را جلوی دوربین برد به واسطه اظهارنظرات خاص و جالب توجهش همواره در کانون توجه قرار داشته است. فرمان آرا به تازگی در گفتگویی که با محوریت مضمون مرگ در “اندیشه پویا” انجام شده حقایقی را درباره دلایل خروج از ایران و رد شدن ده فیلمنامه اش بعد از بازگشت به ایران(!) بیان کرده است. به گزارش سینماپلاس یکی از تلخ ترین بخشهای گفتگوی فرمان آرا جایی است که درباره بیماری اخیری که گرفتارش شده سخن می گوید؛ بیماری عجیبی که طی آن یک ویروس ناشناخته مدام به شاهرگ مغزش حمله می کند. سینماپلاس بخشهای خواندنی این گفتگو را ارائه داده است.
در مملکتی زندگی می کنی اما نمی توانی کار کنی و فیلم بسازی
بازگشت به ایران برای من خیلی هم خوب و دلپذیر بود البته ده سالی نگذاشتند کار کنم و من مدام فیلمنامه نوشتم و فیلمنامه هایم رد شد. چنان که می دانید «بوی کافور، عطر یاس» یازدهمین فیلمنامه ای بود که نوشتم و در آغاز دولت آقای خاتمی پذیرفته شد. مضمون «بوی کافور، عطر یاس» این است که شما در مملکتی زندگی می کنی اما نمی توانی کار کنی و فیلم بسازی. مملکتی که مال توست اما در همان زمان ساخت فیلم هم ناامید نبودم و به مرگ نمی اندیشیدم.
فرهنگ در مملکت ما، دوره ای چهارساله دارد
سال 59 از ایران رفتم. دلیلش هم این بود که فیلم «سایه های بلند باد» که پروانه الف هم از جمهوری اسلامی گرفته بود، بعد از 3 روز توقیف شد و گرفتاری های زیادی برایم ایجاد کرد. آن زمان هم گفتم که علت رفتنم این بود که می خواستم دعواهای فرهنگی میان مدیران حل شود و بعد برگردم. تکلیف ما روشن نبود. بعد از 35 سال هنوز هم حس می کنم که این دعواها حل نشده است و هر وزیری که می آید از وزیر قبلی عبور می کند. انگار که فرهنگ در مملکت ما، دوره ای چهارساله دارد. بچه هایم کوچک بودند و با مهاجرت به آن ها حق انتخاب دادم. اما به محض این که آن ها به دانشگاه رفتند و به من نیازی نداشتند، برگشتم.
من اینجا برای هژیر داریوش که خودکشی کرده بود، ختم گرفتم و فقط 28 نفر آمدند
دوست هایی داشته ایم که خودکشی کردند که انگار به شان توجه نکردی و با خودکشی می خواستند دلت را بسوزانند. اینکه هژیر داریوش آن سوی دنیا در آپارتمانی خودکشی کند و تازه دو روز بعد بفهمند که او خودکشی کرده، خیلی دردناک است. به گزارش سینماپلاس فرمان آرا در توصیف مجلس ختمی که برای هژیر داریوش تدارک دیده بود گفته است: من اینجا برایش ختم گرفتم و 28 نفر آمدند؛ در حالی که با توجه به سالهایی که او در ایران بود، اگر از دانشجویان هر سالش فقط پنج نفر هم آمده بودند، سالن باید ده دفعه خالی و پُر می شد، اما نشد.
یک ویروس ناشناخته به جدار شاهرگ مغزم حمله می کند
بیماری اخیری که 9 ماه است گرفتارش هستم، آزاردهنده است. یک ویروس ناشناخته که به جدار شاهرگ مغزم حمله می کند و سردرد و سرگیجه. ولی در این سن اگر بخواهم با بیماری افسرده شوم و سربخورم، رفته ام. چند وقت پیش احمدرضا احمدی را دیدم. گفت بیا یک اعلامیه بدهیم که ما هرگز نمی میریم. گفت خیلی ها بابت این اعلامیه ناراحت می شوند. اما بنویس من هم آن را امضا می کنم.
آدمی که فکر می کند در این 34-35 سال حق مردم از شادمانی خورده شده
فیلم «دلم می خواد» در شصت دقیقه اول تم کمدی دارد. داستان آدمی است که فکر می کند در این 34-35 سال حق مردم از شادمانی خورده شده و چون شادمانی مردم نمی تواند تحقق پیدا کند، فیوز پرانده و در توهم زندگی می کند و زمانی که در ذهنش یک موزیک خاص را می شنود مجبور است برقصد و به محیط هم کار ندارد که مناسب رقصیدن هست یا نه و بعضی وقت ها کتک مفصلی هم می خورد. از یک جایی به بعد هم در فیلم حس می کنید که این ها همه توهمات اوست.
پایان مطلب/