سینما مثبت: با ادامه پخش قصههای مجموعه نمایشی تولید شده به بهانه جنگ رمضان و تماشای قسمت تازه با نام نگران، شاهد آثاری بیکیفیت و غیرمرتبط با جنگ دوازده روزه هستیم که انگار محصول مواجهه کودکانه علاقهمندان به سریال سازی با ابزارهایی همچون: دوربین،بازیگر و لوکیشن است!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،قصه نگران ساخته حسن حبیب زاده درباره دختری افسرده به نام لیلا است که با دو دختر دیگر همخانه است.با آغاز جنگ، دوستانش نزد خانوادههای خود میروند و لیلا در تهران میماند. او اقدام به خودکشی کرده و مطابق قاعده حاکم بر قصههای این مجموعه، به طور تصادفی و به صورتی کاملا اتفاقی نجات مییابد. سپس به بیمارستانی میآید که در آن زن و دختربچه و پیرمرد با یکدیگر در فضایی مشترک بستری و تحت درمان هستند و این حضور مقدمهای برای آشنایی لیلا با دختربچهای شیرین زبان و پرستاری مهربان و سپس تحول روحی و معنوی لیلا و رسیدن او به مرز کمال و پختگی میشود.از آنجا که بهانه تولید سریال جنگ رمضان است؛ در انتها انفجاری بیربط کاسه کوزه بیمارستان را به هم میریزد و همه افرادی که لیلا با آنها ارتباط عاطفی پیدا کردهاند با وجود انفجار سالم میمانند.
سازنده قصه نگران هیچ درک روشن و درستی از مدیوم تلویزیون ندارد.به همین دلیل بازیگری را برای نقش اول انتخاب کرده که صرفا مناسب یک یا چند سکانس در فیلم کوتاه است. بازیگری که هم مقنعه بر سر دارد و هم شالی روی مقنعه بر سر کرده است.بازیگری با اکتهای حداقلی برای تلویزیون که صرفا قرار است افسرده حال به نظر برسد و مانند اتودهای دانشجویی، با حضور در مقابل دوربین بازیگری را فراموش میکند و مبهوت دوربین میشود.
ساختار کار به شدت آماتوری است. گویی کارگردان مجموعهای از دیالوگ و شخصیت بامزه و اتفاقهای بیربط و با ربط را که همیشه در ذهنش با خود حمل میکرده؛ در فرصتی که از سوی تلویزیون در اختیارش گذاشته شده کنار هم قرار داده تا سریالکی بسازد.نقطه ارتباط این شخصیتها با یکدیگر نیز صرف حضور در بیمارستان است. حشمت نگران پسرش امیرعلی است که سرباز است و در ادامه داستان مشخص میشود شهید شده است. دختربچه با مزه و البته پُر رو! از سوی مادرش رها شده و لیلا هم کس و کاری ندارد.ساخت سریال آنقدر شتابزده بوده که کارگردان فراموش کرده در بیمارستان، الزاما در بخش کافی شاپ کسی با لباس پرستاری برای دیگران قهوه سرو نمیکند. فضای حاکم بر سریال هم انگار پاریس است که جنگی به اصطلاح ملو در آن در جریان است. به همین دلیل هیچ حسی از اضطراب شرایطی که حتی این روزها در زمان صلح تجربه میکنیم؛ در این اثر مشاهده نمیشود.تنها نکته هنرمندانه اثر حضور پرستاری در میانه دیالوگهای حشمت و لیلا و لو دادن شهادت فرزند حمشت است. طبق معمول پایان بندی هم به سبک و سیاق سریالهای سیمای خانواده دهه هفتاد همه چیز به خیر و خوشی تمام میشود و حجمی از شعار به مخاطب ارائه میشود تا در ادامه این زنجیره نمایشی، بیش از پیش جنگ رمضان لوث و سطحی شود.علت چیست؟سازندگان نه با این جنگ ارتباط برقرار کردهاند و نه جنگ دوازده روزه! در دنیای دیگری سیر میکنند و فقط از فرصت جنگ بهره گرفتهاند تا طرحها و داستانهایی که تصور میکردند خوب است را با استفاده از این فرصت طلایی به تلویزیون قالب کنند.
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.






اگر واقعا از چنین داستانکهای ضعیف سریال میسازند آنهم با این کیفیت بدون کوچکترین کشش دراماتیک یا خلق یک پلان معنا محور یا یک سکانس منظم و درست و همه چیز تمام، می توان روزانه ۳ داستانک خوب نوشت با محوریت جنگ رمضان ، ببخشید یادم رفته بود ما در حلقه دوستان نیستیم ، 😳😳😳😳😳