سینما مثبت: با پخش قسمت جدیدی از مجموعه نمایشی تولید شده به بهانه جنگ رمضان با نام تماس،بار دیگر شاهد قصهای غیرمنطقی و غیرقابل باور درباره این رویداد در قالب سریالی تلویزیونی بودیم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،قصه تماس ساخته محمد پایدار درباره روانشناسی خداناباور به نام فرهاد است که به صورت داوطلب در یک مرکز مشاوره تلفنی به صورت داوطلبانه فعالیت میکند.در یکی از شبهای بمباران تهران،سمیرا با این مرکز تماس میگیرد.فرهاد و سمیرا در سالهای دور خاطرخواه یکدیگر بودهاند اما سمیرا برای ادامه تحصیل به استرالیا رفته و فرهاد را تنها گذاشته و حالا به بهانه این تماس تلفنی،سر درد و دل فرهاد باز میشود و این مساله در ادامه به پیگیری فرهاد برای یافتن نشانی سمیرا منجر میشود زیرا سمیرا حین تماس تلفنی و صحبت با فرهاد و یاد گذشتهها، مورد حمله هوایی قرار میگیرد. در ادامه فرهاد تلاش میکند تا سمیرا را پیدا کند و با حضور در محل بمباران، موفق به یافتن سمیرا میشود که زنده مانده است.
قطعا اگر نگارش فیلمنامه این اثر به فردی که سوادی در حد خواندن و نوشتن دارد سپرده میشد؛ فیلمنامه هیچ گاه شکل نمیگرفت زیرا هر فردی با اندکی شعور و تعقل این میزان تصادف را نمیتواند هضم کند. تصور کنید در شهری چند میلیونی مانند تهران یک نفر به یک مرکز تماس زنگ بزند و دست برقضا معشوقه یکی از مشاوران باشد! جالبتر اینکه فرهاد با وجود عقاید نسبتا ضد مذهبی هنگام ورود به این مرکز گزینش نشده و به سادگی به صرف علاقه به فعالیت داوطلبانه مشغول به کار شده است.کارگردان با انتخاب بازیگری نچسب و غیرکاریزماتیک برای نقش فرهاد تیر خلاص را به مخاطب زده است. واقعا نمیتوان با این شخصیت ارتباط گرفت و او را دوست داشت و به خاطرش دغدغه داشت و در ادامه با او همراه شد و نگرانش شد. این ایده فیلم کوتاهی آنقدر بد و بیسلیقه بسط و گسترش داده که حتی روی پارورقی نویسان مجلات خانوادگی دهه هفتاد را نیز سفید کرده است. فرهاد پس از خروج از مرکز مشاوره به کجا میرود؟ چطور از روی شماره تلفن نشانی پریسا را پیدا میکند؟ چطور پریسا از زیر آوار همچنان در حال گفت و گو با اوست؟! بلکه چنین اتفاقی ممکن است در فیلمهای معناگرای دهه شصت و هفتاد رخ دهد و مثلا در فیلمی مثل آوار ساخته سیروس الوند شاهد زنده ماندن یک خانواده در زیر آوار زلزله هستیم اما در جنگی که موشکها ساختمانهای بتنی را به قطعاتی به اندازه کف دست تبدیل میکنند؛ طبیعی است یک نفر زیر آن حجم از آوار زنده بماند و تازه تلفن همراهش هم آنتن بدهد و زنگ صدایش شنیده شود؟مخاطب را چه فرض کردهاید با این داستانهای سست و غیر منطقی و طبق معمول هندی- پاکستانی؟!اصلا تا به حال ساختمانی که مورد حمله قرار گرفته باشد را از نزدیک دیدهاید؟ در ویدئوهای تلویزیون چطور؟!آن الله اکبر گُل درشت پایان فیلم برای چیست؟ غیرمستقیم گویی و زبان هنر را بلد نیستید؟! مثلا این انتقال پیام قرار است مخاطب را سر کیف بیاورد؟!
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.





