سینما مثبت: مشاهده برخی از قسمتهای مجموعه نمایشی ساخته شده به بهانه جنگ رمضان،مخاطبان سیما را با پدیدههایی مواجه میکند که نه نسبتی با تجربه سازندگان آنها دارد و نه با استانداردهای برنامهسازی در تلویزیون و سینمای ایران تطبیق دارد؛ گویی سازندگان با فراموش کردن استانداردهای حداقلی سینمایی صرفا به دنبال ثبت و ضبط تصاویر متحرک بودهاند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،قصه ۹.۴۰ ساخته امیرعباس ربیعی یکی از این داستانها است.داستان درباره زوجی به نام رضا و نرگس است.رضا در روز نهم اسفندماه عازم سفری خارجی است که جنگ آغاز میشود.او در مسیر بازگشت از فرودگاه به تهران،با خانوادهای عراقی همراه شده و با آنها به تهران میآید.خانواده عراقی دختر بچهای دارند که دو روز بعد باید در بغداد توسط یک پزشک جراحی شود.مادر دختربچه دستیار یک ماما بوده است. نرگس هم پا به ماه است.رضا و نرگس عازم رشت هستند اما با اصرار رضا، این خانواده عراقی را همراه خود میبرند تا در جایی از مسیر آنها را پیاده کنند که به مهران بروند.اما نرگس که به شدت تحت تاثیر این خانواده قرار گرفته، به همسرش میگوید که باید آنها را به مهران ببرند.در طول مسیر خبر شهادت رهبر شنیده میشود و سپس نرگس هم یک ماه و نیم زودتر از تاریخ تعیین شده فرزندش را در داخل اتوموبیل به دنیا میآورد و نام فرزندش که پسر است را علی میگذارد. جالب اینکه رضا سید است و نام پسرش قاعدتا سیدعلی میشود! البته کارگردان در پایان فیلم هم اثرش را تقدیم رهبر شهید کرده است.
ساخت چنین اثری با این شتاب و منطق سُست نه تنها لطف و محبت و ابراز ارادت به رهبری نیست که در حقیقت ظلم در حق ایشان است.در فیلم شخصیتها هیچ عمقی ندارند و حتی به اندازه فیلمی کوتاه هم درباره شخصیت پردازی آنها تلاش نشده است.شغل رضا چیست؟چرا نرگس ابتدا حس بدی نسبت به مسافران عراقی دارد؟ چه عاملی باعث تحول نرگس میشود که ناگهان به شوهرش دستور میدهد مسافران عراقی را به سمت مرز ببرد؟پزشکان مقیم ایران حاذقترند یا پزشکان عراق؟ چرا عراقیها برای عمل جراحی تا این درجه حساس در همان عراق نماندهاند؟نرگس چندمین بار است که جنگ را تجربه میکند که با شنیدن صدای انفجارها به آن شکل فارغ البال لباس جمع میکند و چند بار مدارکش را کنترل میکند؟آیا نرگس همسایهای ندارد که با توجه به شرایط او،ساعتی پیشش بماند تا رضا از فرودگاه بیاید؟چرا آنها باید عازم رشت باشند؟ وقتی این حجم از اتفاقهای بیمنطق در فیلم وجود دارد، چرا مثلا سمت همدان نروند؟چرا مرد عرب شبیه تصاویر کلیشهای با دشداشه و کُت نمایش داده نمیشود؟! مثلا نمیشد یک خانواده عرب امروزی با لباس عادی نمایش داده شود؟ کارگردان در بخشی از فیلم از زبان مرد عرب او را جزو «معاندین صدام» معرفی میکند حال آنکه در ذهن مخاطب ایرانی مفهومی به نام «معاودین» وجود دارد که ناظر به افراد ایرانی الاصل اخراج شده از عراق توسط صدام است. چرا کارگردان این مفهوم را درست توضیح نمیدهد و مثلا یک کلام نمیگوید «مخالفان صدام».چگونه است که در آن شرایط جنگی که افراد مرتب اخبار را کنترل میکنند رادیو اتوموبیل خاموش است و خبر شهادت رهبری را باید مرد عرب به رضا بدهد؟ چرا باید کودک داخل اتوموبیل چینی به دنیا بیاید و….
این قصه ممیزیهای رایج را کنار گذاشته است. مثلا در صحنه زایمان شاهد هستیم که مرد کنار همسرش ایستاده و شاهد این موضوع است.کوبیدن دست دست خونی نرگس به شیشه اتوموبیل نیز بدجوری یادآور صحنه معروف پس از معاشقه فیلم تایتانیک است تا در پایان فیلم قاب غیرقابل باور و مضحک فیلم را تکمیل نماید.
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.





