سینما مثبت: با نمایش فیلم خروج ساخته ابراهیم حاتمی کیا در جشنواره فیلم فجر، پازل سازمان تهیه کننده فیلم تکمیل شد. سازمانی که در فیلم روز بلوا ناکارآمدی موسسه مالی عدل را به تصویر کشیده بود، در فیلم خروج بی عدالتی در عدل آباد را به تصویر کشیده است و بعید است این دو نام به شکل اتفاقی در دو فیلم تکرار شده باشد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری ـ تحلیلی سینما مثبت، ابراهیم حاتمی کیا فیلم سازی است که دو طیف مخاطب عمده دارد. مخاطبان اول دوست داران و علاقه مندانش هستند که اغلب توقعشان از سینما چیزی شبیه بخش خبری بیست و سی است و همین که فیلم حاتمی کیا در بیان انتقادی و افشاگرانه جلوتر از این بخش خبری باشد، برای ستایش از او کافی است. برخی دیگر نیز حاتمی کیا را فیلمسازی می دانند که در مقابل هر محصولی که ساخته او باشد یا امضای حاتمی کیا پای آن باشد، جبهه مخالف می گیرند و او را تخطئه می کنند.
حاتمی کیا، فیلم ساز جایز الخطا
اما حاتمی کیا یک فیلم ساز است. یک انسانِ فیلم ساز که مانند هر انسان دیگری جایز الخطا است و می تواند فیلم بد و ضعیف هم بسازد و به همان نسبت حضورش به عنوان مشاور در فیلم اول یک کارگردان، اثر قابل توجه و ارزشمندی می شود مثل لباس شخصی که یک سئانس قبل از خروج نمایش داده شد و حتی تحسین منتقدان اوج را نیز به همراه داشت. بهرحال سینما وقتی در نهایت بر پرده سفید شکل می گیرد، دیگر جای تعارف و مغلطه کاری و شامورتی بازی برای مخاطبانش و سازنده اش نمی گذارد و اگر فیلم خوب باشد و گلیمش را از آب بیرون بکشد، خبر نویس و منتقد حرفه ای و منصف باید به آن اعتراف و اذعان کند.
فیلمِ بی قیمتِ حاتمی کیا
سینما صنعت ـ هنری گران است. هزینه های فراوان و امکانات مختلفی باید دست به دست هم بدهند تا یک فیلم ساخته شود و درباره خروج اگر بخواهیم تخمینی از امکانات به کار گرفته شده در ساخت آن را انجام دهیم، با رقمی بین ده تا بیست میلیارد تومان مواجه خواهیم بود. علت این نوسان قیمتی هم این است که برای فیلم سازی مانند حاتمی کیا به اعتبار نامش درهای زیادی باز می شود. گذشته از انرژی ذهنی و معنوی که از سوی سازندگان یک اثر صرف می شود تا فیلمی سینمایی شکل بگیرد، اعتبار فیلم ساز و مجموعه سازنده یک فیلم بسیار موثر است تا به آن ها اجازه داده شود اتفاق هایی که تا پایان عمر فقط در تخیل یک فیلم ساز اجازه رشد دارد، در مقابل دوربین حاتمی کیا جان بگیرد. مثلا به کدام فیلمساز اجازه داده شده تا با آزادی عمل کامل در حرم حضرت معصومه (س) اینگونه فیلم برداری کند یا 12 تراکتور را در جاده های مهم کشور که شریان های اساسی انتقال کالا و انرژی است راه بیندازد؟ شاید اگر برآوردی دقیق از این موارد صورت بگیرد، هزینه صرف شده برای فیلم خروج بیش از اینها باشد و اساسا نتوان قیمتی واقعی برای آن در نظر گرفت.
فیلم به دنبال چیست؟
آیا قرار است فیلم با تخطئه رییس جمهور، از وی عبور کند تا فضای سیاسی کشور را برای سپردن امور ریاست جمهوری به کاندیدایی دیگر آماده کند؟ قطعا پاسخ این سوال خیر است چون این رییس جمهور کمتر از دو سال به پایان مسوولیتش باقی مانده است. آیا قرار است فیلم با تخطئه اطرافیان رییس جمهور، شرایط سیاسی را نقد کند؟ پاسخ خیر است و فیلم مطلقا در این مسئله موفق نیست و نگاه فیلم به این مسئله آنقدر طنز آمیز است که حتی مشاور رییس جمهور در نشست خبری حضور می یابد تا بی اثر بودن انتقادهای حاتمی کیا را نسبت به خودش هوشمندانه به رخ حاتمی کیا بکشد. آیا قرار است حاتمی کیا با خروج، برای اعتراض نسبت به ظلم حکومت به رعیت فرمولی پیشنهاد کند؟ پاسخ قطعا خیر است چون او در نشست خبری حتی حاضر نمی شود نظرش را درباره کشته شدگان اعتراض های آبان 98 اعلام و حتی به شکلی ساده برای آن ها ابراز تاسف و برای آن ها طلب آرامش کند.
آیا حاتمی کیا قرار است شرایط اجتماعی کشور را در مقطعی خاص به تصویر بکشد؟ پاسخ باز هم خیر است زیرا فیلم جز تصویری طنز آمیز، نمایش دیگری از این مقطع ندارد و اصلا برای چنین کاری لازم نیست کاروان تراکتور در جاده راه بیفتد و فیلم می تواند در همان محدوده جغرافیایی با نمایش فرماندار به عنوان نماد حاکمیت، قصه ای جذاب را پیش ببرد و اثری هنرمندانه خلق کند. از طرفی اغلب می دانیم سد سازی و فعالیت هایی از این دست در انحصار کدام مجموعه است که البته فیلم حاتمی کیا مطلقا اشاره و انتقادی به این طیف نمی کند.
از طرفی فضای کنونی فیلم بیشتر با شرایط دوران ریاست جمهوری مرحوم هاشمی تطابق دارد و دولت فعلی که دیگر حتی حال و حوصله پاسخگویی به انتقادهای شدید را هم ندارد چه برسد به اینکه بخواهد برای مجموعه ای پیرمرد تراکتور سوار طرح و نقشه بریزد و سر آن ها را به طاق بکوبد!
حاتمی کیا و اصحاب کهف
حاتمی در این فیلم سر بریده سرباز میهن تا مدافع منزوی شده سال های دفاع مقدس، کاروانسرای شاه عباسی، رییس جمهور و گروه رسانه ای اش، مشاور رییس جمهور و مزرعه پنبه و سد خاکی و…. را در کنار هم ردیف می کند تا خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک به کار بیفتد که چه حرف مهمی به مخاطب منتقل شود؟!! قرار است رییس جمهور موجودی سیاس و بی صداقت نشان داده شود که با کشاورزان بازی می کند و مشاورش، تعدادی پیرمرد بینوا را دَک می کند که چه پیامی به مخاطب منتقل شود؟ شاید باورش سخت باشد اما احتمالا خود حاتمی کیا نیز نمی داند قرار است این فیلم بلاتکلیف که نه چپ است و نه راست و نه عدالتخواه و نه عصیانگر چه حرف و پیامی را منتقل کند؟ فیلم یک اثر تاریخ مصرف گذشته است به گونه ای که خود حاتمی کیا در نشست خبری به این مسئله اذعان می کند که شدت اعتراض های آبان 98 آنقدر بالا رفت که وقتی او و گروهش دوباره بعد از ساخت فیلم به تهران برگشتند، گویی اصحاب کهف بودند!! حالا با همین کلید می توان به این نکته پی برد که احتمالا همه طرح و برنامه ای که برای بهره برداری از جنبه های مختلف فیلم صورت گرفته بود، نقش برآب شده است. دیگر نه می توان از وجوه نمایش میراث فرهنگی در فیلم بهره برد و نه دیالوگ های فلسفی قهرمان های فیلم به کار می آید. نه پنجره فولاد و رییس جمهور حاجت این فیلم ساز را روا می کند و نه امامزاده بی بی. فقط همین می ماند که دوباره فیلم، دستاویزی شود برای مظلوم نمایی دوباره حاتمی کیا که پس از صرف چند میلیارد تومان پول بی زبان که حاصلش فیلمی الکن شده، بیاید پشت میکروفن و با حفظ راکوردهای جشنواره های قبلی و اینبار با کنترل بغض خود، مجددا خود را سرباز فرهنگی بداند و از برخورد با خودش گلایه کند! در این صحنه نمایش اینبار او بالاخواهی هم دارد که برخلاف عرف رایج چنین نشست هایی، با هوار هوار کردن خبرنگاران را متهم کند و حرف های نامربوط به آن ها بزند تا خود حاج ابراهیم دیگر مثل سابق درگیر جنگ تن به تن با رسانه ها نشود.
حاتمی کیا اما نباید فراموش کند او سربازی میلیاردر است که بابت ساخت این فیلم هایی از این دست دستمزد کلان گرفته و زمانی که سربازهای دیگر در برجک نگهبانی بوده اند، در آسایشگاه استراحت کرده و حتی صدای گلوله را هم نشنیده است. حالا آقای سرباز! این یک شبِ حمله را نه حمله واقعی بلکه مانور است را تحمل کنید و جواب سوال های خبرنگاران را بدهید؛ از فردا دوباره در آسایشگاه پُر زرق و برق خود لای پتوی پَرقو خواهید بود، بدون نگرانی از حضور در خط حمله و بدون دلشوره از کاهش دستمزد!