سینما مثبت: با پخش قسمت جدیدی از مجموعه داستانی ساخته شده برای جنگ رمضان،فاصلهای طولانی میان ذهن سازندگان این آثار و واقعیتهای موجود در جامعه بیش از پیش نمایان شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،داستان پاخونه به نویسندگی و کارگردانی رضا کشاورز که چهارشنبه ۲۶ فروردین ماه پخش شد، روایتی زوجی جوان و مشهدی به نام میلاد و زهرا است که اولین شب زندگی مشترک آنها در زیر سقف خانهای که توسط میلاد در حاشیه شهر و فضایی روستایی خریده شده، با چالش مواجه میشود.ماجرا اینگونه آغاز میشود که میلاد و زهرا هنگام بردن وسایل خود به این خانه متوجه میشوند در اثر سقوط باک یک هواپیمای دشمن،یکی از دیوارهای خانه آنها تخریب شده و خانه استفاده نیست.در همان زمان پدر و مادر زهرا که روی دختر یکی یکدانه خود بسیار حساس هستند تصمیم میگیرند به روستا آمده و مدت ده شب را میهمان خانه فرزند خود باشند.میلاد برای حفظ آبرو با یکی از دوستانش در روستا صحبت کرده و اسباب و اثاثیه منزل خود را به خانه آنها منتقل میکند تا آن خانه را به عنوان منزل خود و زهرا به پدر زن معرفی کند اما خرابکاری پسر میزبان باعث میشود موضوع لو برود. در نهایت پدر زن میلاد با موضوع کنار آمده و با همراهی اهالی روستا دیوار خراب شده مرمت و زندگی شیرین میشود.
نکته ابتدایی درباره این داستان این است که این نوع سوژه یابی و سوژه پردازی و نگاه فانتزی به جنگ، در نبردی که با شهادت رهبر کشور و فرماندهان ارشد آغاز شده جای تاسف دارد! اگر سازندگان اثر در همان روزهای ابتدایی گشتی در شهرها و روستاها میزدند،هیچ گاه به سراغ چنین سوژههای کم ارزش و بیمزهای نمیرفتند و قطعا موضوعهای جدیتر و حسیتری پیدا میکردند. در دیالوگهای طولانی و رادیویی فیلم توضیح داده میشود که پاخونه رسمی است که به شب اول حضور عروس در خانه داماد اشاره دارد. در نمایش شب اول همراهی این زوج جوان،رختخواب آنها نیز نمایش داده میشود که موضوعی بیسابقه در تلویزیون است اما فیلمساز محترم قبلا کجا زندگی کرده؟! ایران یا آنگولا؟! واقعا در کدام خانواده ایرانی رسم است که به خانه تازه عروس و تازه داماد بروند و برای ده شب سکونت در آنجا برنامه ریزی کنند؟!در کدام خانواده ایرانی دایی عروس خود را به خانه تازه داماد دعوت میکند؟ اگر قرار بر بازدید از خانه و زندگی داماد باشد هم این کار پیش از ازدواج و مراسم جهیزیه برون صورت میگیرد.یعنی در تیم سازنده یک نفر نبوده که چنین مساله سادهای را به سازندگان گوشزد کند یا همه دست اندرکاران چنین مسائلی را زیر سبیلی رد کردهاند تا کار زودتر تمام شود و پیامک واریز بیاید؟چگونه باک هواپیما باعث تخریب شده اما اثری از باک در محل نیست؟حداقل با یک آبگرمکن اوراق یک باک میساختید و با کمی دوده دور دیوار را سیاه میکردید تا داستان کمی باور پذیر باشد.کل تعلیق داستان این است که پدر زهرا متوجه شود اینجا خانه آنها نیست؟آیا او در جامعه ایران زندگی نمیکند و متوجه شرایط جنگی نیست؟! در آن روستا مصالح لازم برای تعمیر دیوار از کجا میآید و…لهجه مشهدی نیز بیش از حد بیمزه از کار درآمده و داستان را شبیه آثار سیمای شهرستانها کرده است. نه بازیگر زهرا در تلقید حس و حال الناز حبیبی موفق است و نه بازیگر دوست میلاد توانسته شخصیت اوس موسی را تکرار کند.حاصل کار اثری پرت از جنگ رمضان است که بیش از دیگر آثار پخش شده تاکنون دست خالی سازندگان را رو میکند.
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.





