سینما مثبت: قسمت هفتم فصل جدید برنامه «جلد دوم» در شبکه کتاب با اجرای میثم رشیدی مهرآبادی به گفتوگو با رضا استادی نویسنده و روزنامهنگار درباره کتاب «پرونده مختارنامه» اختصاص داشت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبری-تحلیلی سینمامثبت به نقل از باشگاه خبرنگاران توانا؛ نویسندههایی که روزنامهنگار هستند،موفقترند یا روزنامهنگارانی که بعدها تصمیم میگیرند نویسنده شوند؟ این پرسش در قسمت هفتم از فصل جدید «جلد دوم» با اجرای میثم رشیدی مهرآبادی در گفتوگو با رضا استادی، نویسنده و روزنامهنگار، درباره کتاب «پرونده مختارنامه» مطرح شد.استادی در این برنامه اظهار داشت: «این کتاب از سال ۸۵ در دستور کار من قرار گرفت و قرار بود با پایان پخش سریال منتشر شود.تقریباً از سال ۸۵ نگارش کتاب شد.در آن زمان نگارش کتابی در مورد سریال «مختارنامه» به من و افراد مختلف سفارش داده شد، به من به عنوان اینکه جزو کارم به عنوان مدیر روابط عمومی سریال بود و به دیگران به عنوان پروژهای که بخواهند مشمول لطفی قرار بگیرند و رقمی دستمزد خوبی از سوی صدا و سیما دریافت کنند!
استادی توضیح داد: «متأسفانه این کار در تلویزیون در یک روال کُند اداری خیلی وحشتناک قرار گرفت.با اینکه مراکز تحقیقاتی و پژوهشی مختلفی در تلویزیون هستند اما عملاً انتشار این کتاب در تلویزیون ممکن نشد.سریال تمام شد و من درگیر کارهای دیگر شدم، درگیر سریالهای دیگر، ولی به جهت اینکه محتوا را جمعآوری و آرشیو کرده بودم،مصاحبههای مختلف با افراد داشتم، مدارک زیادی داشتم و…. منتظر فرصتی بودند.فرزند نورسی که در زمان خود متولدشداو افزود: «خیلی خوشحالم که حالا این فرصت زمانی فراهم شد، که من مثلاً تجربیات شخصی فیلمسازی هم داشتم. فیلم ساخته بودم، زمان گذشته ارزش «مختارنامه» نسبت به کارهای دیگر مشخص شده بود و در نهایت به نظرم کتاب، فرزندی نورس است که زود متولد نشد، اما در وقت خودش و زمان خودش متولد شد.
عیار واقعی مختارنامه استادی اظهار داشت: «این گذشت زمان، از سال ۸۵ تا ۱۴۰۱، تقریباً بحثهای قراردادی کتاب انجام شده بود. اینها عیار واقعی «مختارنامه» را مشخص کرد و مشخص کرد که دیگر با یک کار مصرفی، که چند بار پخش شود و بعد دیگر پخش نشود، مواجه نیستیم. هر سال این کار پخش میشود و خوب، دیدم که زمان مناسبی و انگیزههای مختلفی دست به دست هم داد تا عزمم را جزم کنم که این کتاب به نتیجه برسد.او بیان کرد: فلاح من را به این واسطه به دفترشان، به عنوان مسئول روابط عمومی دعوت کردند که من در روزنامه جامجم خبرنگار گروه رادیو و تلویزیون بودم، البته در سال ۷۹، که اواخر ۷۸ من جذب روزنامه جامجم شدم. یک سابقه تقریباً چهار سالهای داشتم که از سال ۷۵ آغاز شده بود به عنوان خبرنگار، و در حوزه تلویزیون هم فعالیتهای زیادی کرده بودم. به این دلیل جذب روزنامه جامجم شدم، چون آنجا به چنین تخصصی نیاز داشتند.اطلاع رسانی این نویسنده و مستندساز افزود: فلاح به جهت سابقه مدیریتی در تلویزیون، کمی با روابط عمومی آشنا بود و از تأثیرات مثبت این کار در پروژههایش اطلاع داشت. هدفشان این بود که خبرنگار روزنامه جامجم، مدیر روابط عمومی دفترشان باشد و از این جهت، نوعی اطلاعرسانی در مورد تولیداتشان، از جمله «مختارنامه» که واقعاً کار مهمی بود، تضمین شود.او توضیح داد: سالهای ۷۹ و ۸۰ آن زمان یک خبرگزاری ایسنا بود، روزنامهها و هفتهنامههایی مثل «سینما» بودند و تعداد نشریات دیگری مثل «تلاش» و «سروش» که «تلاش» جزو هفتهنامههای هیجانی و اصطلاحاً زرد بود. چند ماه قبلترش، تعداد زیادی از روزنامهها توقیف شده بودند و ابزار اطلاعرسانی محدود به چند رسانه بود که خیلی راحت میتوانستند به یک پروژه جهت بدهند.
استادی بیان کرد: «در چنین شرایطی فلاح یک تصمیم مدیریتی گرفت که پروژهاش روابط عمومی داشته باشد، دفترش روابطی داشته باشد و اساساً چنین چیزی در آن مقطع مرسوم نبود. صرفاً در مورد تعداد محدودی از فیلمهای سینمایی، فرامرز روشنایی آن موقع کار روابط عمومی انجام میدادند، اما اینکه مثلاً سریال چنین چیزی داشته باشد، نه.او ادامه داد: «وقتی به روابط عمومی پروژه «مختارنامه» پیوستم، به جهت اینکه سابقه نویسندگی و روزنامهنگاری داشتم و در حوزه خودم خبرنگار شناختهشدهای بودم، این خیلی از مسیرها را هموار کرد.چالش انتشار استادی بیان کرد: «روابط عمومی هم حالا کمی گسترده شده است، اما در آن سالها، چون محدود بود، عمده کسانی که به عنوان خبرنگار و روزنامهنگار فعال بودند و میخواستند کار روابط عمومی انجام دهند، تلاش میکردند بدون هیچ ملاحظه حرفهای، تمام خواستههای گروه را برآورده کنند و هرچه گروه میکرد، بپذیرند. اما من واقعاً وارد چالش میشدم؛ مثلاً سر انتشار عکسها، سر نحوه اطلاعرسانی و اعلام اسامی بازیگرها.او ادامه داد: «مثلاً خود میرباقری اصلاً مایل به اطلاعرسانی و خبررسانی در مورد پروژه به این گستردگی نبود. ما یک نظم و ترتیب و چارچوب به آن داده بودیم، تمام سایتهایی که من برای سریالهایی مثل «مختارنامه»، «کلاه پهلوی» و «شوق پرواز» انجام دادم، تماماً از بین رفت، چون به محض اینکه سریال پخش شد، حتی خود تلویزیون حاضر نبود اینها را میزبانی کند و آرشیو باقی بماند.
او بیان کرد: من در مورد «کلاه پهلوی»، «معمای شاه» و سریال «یوسف پیامبر» هم همین کار را انجام دادم؛ همان جمعآوری محتوا را انجام دادم، حتی بر حسب تجربیاتی که از نگارش «مختارنامه» پیدا کرده بودم، برای این سه کار، دامنه اطلاعاتی گستردهتری فراهم شد، شکل پژوهش جدیدتری ایجاد شد، مسیرهای متفاوتی طی شد و حتی برخی مصاحبههای اولیه هم انجام شده است.استادی افزود: «اما مشکلی که وجود دارد این که ناشری برای این کارها موجود نیست. تلویزیون به هیچ وجه توجهی به این کارها را ندارد و در بین ناشرهای خصوصی هم تلاشی که انجام دادم، به نتیجه خاصی نرسید. اما این محتوا موجود است. من فکر میکنم مثلاً کتاب «یوسف» حتی ۱۰ سال دیگر هم اگر منتشر شود، قطعاً کتاب جذابی خواهد بود، چون مسیر خود را طی کرده و هرکدام از این کارها نسبت خود را با شرایط امروز پیدا میکنند. خط قرمز کتاب، زندگی شخصی افراد بوداستادی اظهار داشت: من آن چیزی که به عنوان یک روزنامهنگار، فکر میکنم درستتر است و بیان میکنم، هیچ محدودیتی ندارد و هیچ چیزی هم در این کتاب سانسور نشد، جز مسائل شخصی افراد؛ مثل اینکه کی با کی ازدواج کرده یا از کی جدا شده. جز اینها هیچ چیزی دیگر سانسور نشد.او ادامه داد: «با گذشت تقریباً دو سال از انتشار این کتاب، هیچ نقطهنظر منفی یا انتقادی از طرف عوامل این سریال روی این کتاب اتفاق نیفتاده است.
کتاب همان لحظه مجوز گرفتاستادی توضیح داد: کتاب را ابتدا گروه تاریخ خوانده بودند و میخواستند گروه مذهبی هم بخواند. به ارشاد زنگ زدم و به جهت آشنایی و شناختی که از من داشتند، مسئولین آن بخش کتاب همان لحظه مجوز کتاب را دادند. هیچ اصلاح خاصی نداشت، و ناشر هم ابتدا خیلی ترس داشت و میترسید کتاب دچار مشکلات ممیزی شود و اصرار داشت بخشهایی حذف شود، اما من به آنها اطمینان دادم که نیازی نیست.روزنامهنگاری را همچنان دنبال میکنماستادی بیان کرد: تقریباً از سال ۹۰ ارتباطی با رسانههای رسمی ندارم، یعنی به عنوان روزنامهنگار کارمند نیستم، اما همچنان از طریق سایت روزنامهنگاری را دنبال میکنم و اجازه ندادم آن حس در من بمیرند. آن حس در همه کارهایم، از فیلمسازی گرفته تا کتابی که اکنون مینویسم، وجود دارد. به عنوان روزنامهنگار، چیزی را سانسور نمیکنم. آنچه اتفاق افتاده را روایت میکنم و سعی میکنم افراد را متقاعد کنم که سانسور نکنند، اما خودم چیزی را حذف نمیکنم.استادی افزود: یکی از مهمترین مشکلاتی که معمولاً با ناشرها دارم، سر طرح جلد است؛ یعنی مثلاً میخواهند طراح خودشان را به نوعی تحمیل کنند و عمدتاً طرحها خیلی دور از محتوا هستند. شاید بخش عمده از طرح جلد بسیار خوبی که شکل گرفت، به خاطر تعامل خوبی بود که با نشر بینالملل داشتیم. کیفیت هم به نظرم خیلی خوب بود.او ادامه داد: متأسفانه تلویزیون خیلی ایدئولوژیزده شده، یعنی صرفاً موضوعات سیاسی و یک سری موضوعات خاص مورد توجه است. در نهایت شما یک رسانه هستید و باید محتوایی تولید کنید که مردم ببینند و در مورد آن اظهار نظر کنند. اینکه در تمام بخشها صرفاً سیاسی عمل کنیم، خیلی جالب نیست.
او توضیح داد: «الان دو داستان دارم که میخواهم به نتیجه برسانم. یکی از آنها داستانی است که خیلی سالها درگیرش بودم، از سال ۸۷ یا ۸۸، و به ناشرهای مختلف پیشنهاد شد، اما به دلایلی رد شد تا اینکه اخیراً با یک ناشر به توافق رسیدم و انشاءالله این کتاب را برای نمایشگاه بینالمللی منتشر کنیم.صلح دائمی در دنیااستادی اظهار داشت: خط اصلی داستان، واقعیت جنگ است و مواجهه انسان با جنگ، جنگی که به معنای دفاع مقدس است، جنگی که بخشی از مردم ما در سالهای ۵۷ تا ۵۹ تجربه کردند. که در طول این سالها پس از جنگ در شکلهای مختلف تکرار شده است، از جمله مثلاً در جنگ ۱۲ روزه، قبل از آن در غزه و قبلتر در اوکراین، نشان میدهد که هر جای دنیا را ببینید، درگیری وجود دارد، با اینکه تصور میشد دیگر عمر این درگیریهای نظامی به پایان برسد و دنیا در صلح دائمی باشد.او افزود: «این داستان البته از خرمشهر شروع میشود و متمرکز بر خرمشهر است. بحث خرمشهر را به شکل جدی تا زمان اشغال دنبال میکند و تا پایان جلد اول ادامه دارد، که جلد دوم و سوم هم دارد و به شرایط کشور عراق در زمان جنگ و تلاش برای آزادسازی خرمشهر اشاره میکند. جلد دوم و سوم صرفاً اطلاعات جمعآوری شده است و نوشته نشده است. آنچه که انشاءالله در نمایشگاه عرضه خواهد شد، جلد اول است، اما به نوعی مسئله سرزمین و جنگ و نسبت یک سرزمین با بیگانه را مطرح میکند، در قالب یک داستان جذاب و پرکشش.
وابستگی مالی استادی اظهار داشت: کتاب اول من با تأخیر منتشر شد. شاید یکی از علتها این باشد که یک آدم ۲۴ ساله این کتاب را نوشته است؛ اگر یک آدم ۵۰ ساله مینوشت، شاید وضعیت دیگری داشت. من مدتهاست بدون اهمیت دادن به این مسائل، کار خودم را انجام میدهم و حاصل آن، همین کتابهایی است که تا الان منتشر شدهاند. توانستم فضای مالی را از این کارها جدا کنم، یعنی اساساً بابت مسائل مالی کتابی نمینویسم. این عدم وابستگی مالی باعث میشود انرژی زیادی برای کار بگذارم و آنچه که دلم میخواهد و فکر میکنم درستتر است، بنویسم.روایت تمدنی بین ایران ولبناناو در پایان گفت : «از طرف دیگر، نوع وابستگیها و روابطم هم جوری نیست که کسی بخواهد بابت مسائل مالی نقشی ایفا کند، و این آزادی عمل زیادی به من میدهد که آنچه واقعاً مورد تأیید خودم است را انجام دهم. همین روش در فیلمسازی مستند هم اعمال میشود. یک کار دیگر هم دارم مینویسم که مناسبات تمدنی بین ایران و لبنان را روایت میکند و داستان در تهران، لبنان و عراق اتفاق میافتد.





