سینما مثبت: رسول صدرعاملی در آخرین ساختهاش با عنوان زیباصدایم کن، قصهای سهل و ممتنع را به تصویر کشیده که با حرکت در مرز باریک تبدیل شدن به اثری شعاری و یا اثری سانتیمانتال، در نهایت به یکی از آثار قابل قبول جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر تبدیل میشود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،در سینمای جهان ساخت آثاری درخصوص شهرها و مکانهای توریستی امری معمول است. در ایران نیز شهرهایی مانند أصفهان و شیراز مقصد فیلمسازان مختلفی بودهاند و حتی برای دورهای طولانی، به واسطه فعالیت مداوم تهیه کنندگان اصفهانی آثار مختلفی در این شهر ساخته شده که ضمن روایت قصه، جذابیتهای توریستی را نیز به تصویر کشیده است.
اما ساخت فیلم تبلیغاتی درباره تهران هیچ شباهتی به شهرهای دیگر ایران ندارد و أساسا ساخت فیلمی تبلیغاتی درباره تهران کار بسیار خطرناکی است زیرا این شهر ماهیت شهرگونه خود را از دست داده و بیشتر به یک خوابگاه و فضای تجاری و کاری تبدیل شده است.نابودی بافتهای تاریخی، تغییر مداوم محلهها،ترافیک سرسام آور،هوای آلوده،تعطیلیهای مکرر ناشی از ناترازی انرژی و…. محبوبیت این شهر نزد شهروندان آن را نیز با چالش مواجه کرده است.
با این توصیف قرار نیست در فیلم آخر صدرعاملی با اثری از جنس نیمه شب در پاریس یا کازابلانکا و آسمان سرپناه مواجه شویم.قطعا انتخاب مسیری متفاوت ناشی از هوشمندی کارگردان و تهیه کننده اثر – روح الله سهرابی – است که به جای آنکه قصه را بر مبنای بناها و نقاط مختلف شهر پایه ریزی کنند،به سراغ روابط انسانی رفتهاند که در روزی خاص از سال و میان چند شخصیت و بر پایه اتفاقی کوچک، شکل و شمایلی متفاوت میگیرد.
جابجایی گوشیهای مشابه مازیار و آیدا سادهترین اتفاقی است که در یک دورهمی آخرسالی دوستانه ممکن است رخ دهد و در ادامه با تعویض مجدد گوشیها به پایان برسد اما در شهری مانند تهران که روابط کاری و ارتباطی بسیار پیچیده است؛ این جابجایی ساده میتواند به تغییر سرنوشت افراد نیز منجر شود. همانگونه که گزینه ازدواج مازیار در صبح روز آخر اسفند یک نفر بود و به واسطه تغییر گوشی، در پایان روز به فرد دیگری تغییر کرده است.این درهم تنیدگی ظریف قصه مهمترین ویژگی فیلم قایق سواری…است که با ظرافت به خلق اثری لطیف و البته سرگرم کننده درباره تهران منجر شده است.
شخصیتهای انتخابی فیلمساز قرار نیست ما را به جنوب شهر هولناک و حاشیه وحشی شهر تهران ببرند.قرار هم نیست شاهد نوعی سانتیمانتالیزم رقیق درباره تهران باشیم.شهری که بستر روایت این داستان است؛ آدمهای حسابگری مانند آقای کاسبی و نامزد مازیار را دارد که هر یک به منافع خود میاندیشند. عاشق دلخستهای مانند امیرسام هم دارد.نگاه فانتزیاش به رویدادها در حد واکنشهای دختر آیدا است و سایر آدمها هم چندان غیرمعمولی و غیرقابل باور نیستند.ترافیک شهر هم البته کتمان نشده و اشتباه دو شخصیت درخصوص دو بیمارستان با نام هاشمی نیز فضای فیلم را بامزه کرده است.رشته دانشگاهی شخصیتها نیز جایی به کار آمده و زندگی شغلی یکی از آنها را به تغییر داده است.
اما آنچه فیلم را نجات داده و مانع از تبدیل آن به اثری غیرقابل تحمل شده،احساسات کنترل شده سازندگان فیلم درخصوص موضوع سفارش داده شده است که تهران را در حد بستری برای وقوع داستان مورد توجه قرار دادهاند و به این شهر به عنوان یک کاراکتر نگاه نکرده و نقش آن را در داستان برجستهسازی نکردهاند. البته که این داستان نمیتواند در أصفهان و یزد رخ دهد اما میتواند در بستری مانند پاریس هم رخ دهد. تهران صدرعاملی تهران متین و کنترل شدهای است والا اگر قرار بود شهر در این فیلم بیش از این نقش و جایگاه پیدا کند؛ حاصل کار یا اثری شعاری و غیرقابل تحمل بود یا ملودرامی آبکی و باز هم غیرقابل تحمل!




