سینما مثبت: با پایان جشنواره فیلم فجر و نمایش آثار تولید شده با موضوع جنگ دوازده روزه حالا مشخص شده که تمامی این فیلمها راه به بیراهه بردهاند و در بازنمایی فضای حاکم بر یکی از دورههای مهم تاریخ ایران شکست خوردهاند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،تابستان امسال در یک سیاستگذاری غیر حرفهای، رقابتی میان نهادهای مختلف شکل گرفت تا درخصوص جنگ دوازده روزه با سرعت و شدت فیلم تولید کنند.حتی صدا و سیما هم به این رقابت پیوست و گفته شد قرار است فیلمی درباره حمله به ساختمان شیشهای تولید شود!
حاصل این رقابت تولید فیلم ضعیف نیمشب به کارگردانی محمد حسین مهدویان در موسسه وابسته به شهرداری تهران بود.فیلمی که ترکیبی از چند ایده خام و ناپخته است که در قالب تصاویر متحرک و گرانقیمت ثبت و ضبط شده و عملا با جنجال آفرینی مهدویان در نشست خبری، در سطح اثری نازل سقوط کرد.متن کامل تحلیل سینمامثبت درباره این فیلم را میتوانید در «اینجا» مطالعه کنید.
فیلم سقف ساخته ابراهیم امینی اثر دیگری است که جنگ دوازده روزه را در پس زمینه خود دارد.فیلم داستان خانوادهای را روایت میکند که آرش – با بازی سام درخشانی – داماد مورد وثوق و احترام آنها است. شکل و شمایل آرش با آن گریم و پس زمینه جنوبی شباهت فراوانی به یکی از فرماندهان اسبق نظامی دیروز و مسوول امنیتی فعلی دارد.فیلم عامدانه داستان فرار خانواده آرش از آبادان با یک جفت دمپایی را در آغاز جنگ روایت میکند که قصه مشهوری است که قابل اتصال به همان شخصیت نظامی سابق و سیاسی امروز است.با آغاز جنگ دوازده روزه،آرش و همه اعضای خانواده که هر یک نماینده طیف خاصی از جامعه هستند مجبور به سکونت در ویلای یکی از اقوام میشوند. فردی با بازی بیژن بنفشهخواه که در فیلم نماینده امریکا و استکبار جهانی است.او سگی دارد که آن را فرزند خود میداند.آرش بیجهت با سگ مساله پیدا میکند و در نهایت با آزاری که به سگ میرساند؛باعث میشود تا بنفشهخواه،خانواده آرش را از ویلا بیرون کند. آرش در نهایت به سراغ سگ رفته و او را به ویلا برمیگرداند و حتی اجازه میدهد سگ صورت او را لیس بزند اما حتی تحمل این خفت هم مشکل آرش را حل نمیکند و در نهایت بنفشهخواه همه خانواده را تحقیر میکند.ضمن آنکه مشخص میشود آرش و خانوادهاش شهروندان خوبی برای جامعه جهانی نیستند و صرفا برای رقاصی و سرگرمی جهان اول کارکرد دارند. در نهایت این خانواده تصمیم میگیرند دوباره با هم به دور از استکبار جهانی زندگی سابق خود را در پیش بگیرند و به همان آش بخورنمیر قناعت کنند و بیخیال پیوستن به جامعه جهانی شوند.
مهمترین مشکل و ضعف فیلم، فضاسازی آن است که هیچ ربطی به خرداد موشکی پیدا نمیکند.البته فیلمساز تلاش کرده تا درامی را روایت کند اما فیلم ارتباط بنیادین با جنگ دوازده روزه ندارد و میتواند در هر زمان دیگری اتفاق بیفتد و همین نقص،توقع ایجاد شده در مخاطب را برآورده نمیکند.البته که فیلم «سینما» نیست و به راحتی میتواند یک سریال تلویزیونی برای ایام نوروز باشد.
قمار با فیلمنامه چهل دقیقهای
فیلم دیگر قمارباز ساخته محسن بهاری است.فیلمی با یک فیلمنامه سی دقیقهای که به سختی برای نود دقیقه کِش داده شده است.خط داستانی فیلم بر این أساس است که یک مامور امنیتی به نام رضا به سراغ یکی از مدیران بانک مرکزی میرود که ظاهرا در ماجرای هک بانکها دست داشته است.رضا قصد دارد مدیر بانک – با بازی کوروش تهامی -را متقاعد کند تا با اسرائیلیها همکاری نکند.ایده فیلم از أساس غیرقابل باور است و حتی شیرینکاریهای شخصیت اصلی داستان در جهت خرید کیک برای هکر و پخت ماکارونی هم غیرقابل باور از آب در میآید.قصه فیلم هم میتواند در هر زمان دیگری رخ دهد و هیچ ارتباط جدی با جنگ دوازده روزه ندارد و عملا قصه کم دارد. پرشهای فیلم و تخیلات آقای هکر هم کمکی به بهبود فیلم نمیکند.
ایران را فروختند؛ به قیمت!
فیلم کافه سلطان ساخته مصطفی رزاق کریمی در میان آثار مرتبط با جنگ دوازده روزه فیلمنامه بهتری دارد.قصه فیلم درباره خانوادهای است که یک رستوران بین راهی را اداره میکنند. رستورانی که مدتهاست به دلیل تغییر مسیر جاده اصلی متروکه شده و فردی به نام رحیمی که صاحب یک گاوداری در همان محدوده است نیز علاقهمند به خرید آن است. در اینجا هم فیلمساز به سراغ نمادگرایی رفته و این رستوران را نمادی از ایران در نظر گرفته که از معادلات جهانی کنار گذاشته شده و نسل جوان آن -پسر و عروس صاحب رستوران- با نسل گذشته در تعارض هستند.حالا رحیمی به عنوان یک ابرقدرت منطقهای قصد خرید رستورا را به چندرغاز دارد که البته در نهایت هم با تلاش مادر – به عنوان نمادی از مام میهن- کمی قیمت بالاتر میرود!
محمد رضا شریفینیا و آزیتا حاجیان بازی خوبی در فیلم دارند.فیلمنامه این اثر از ظرافتهای بیشتری برخودار است مشخص است که عطیه آرندی نویسنده آن،این فضا و جغرافیا را درک کرده و بر فضا مسلط است اما اگر جای جنگ مثلا سیل یا زلزله یا حتی وقایع دی ماه ۱۴۰۴ را هم قرار دهیم تغییر خاصی در ساختار قصه رخ نمیدهد و از این حیث فیلم ارتباط بنیادین با جنگ دوازه روزه ندارد.مقدمه چینی فیلم طولانی است و حشو و زوائد فراوانی دارد؛ مثل دختر باریستایی که نقش آن را نامزد ارسطو ایفا کرده و مجالی برای پرداختن به خطوط فرعی مانند زن و مرد جنوبی نداده است.
در مجموع آنچه در مورد تمام این فیلمها جلب توجه میکند؛شتابزدگی در تولید و ساخت است. زمان کوتاهی که سازندگان این آثار در اختیار داشتهاند سبب شده تا فیلمنامهها قوام کافی پیدا نکنند و صرفا مقابل دوربین قرار گیرند تا یکی از مانورهای مدیریتی مدیران سینمای ایران به ثمر برسد.مانوری که به برای مخاطب «آب» ندارد اما انشاالله که برای مدیریت سینمای ایران «نان» داشته باشد.
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.




