سینما مثبت: با نمایش فیلم نیمشب مشخص شد که تخم طلای کارگردان جوان سینمای ایران اثر قابل اعتنایی از آب در نیامده و جنجال آفرینی محمد حسین مهدویان نیز اقدامی رسانهای برای سرپوش گذاشتن بر ضعفهای شدید و عجیب فیلمی بوده که بیش از آنکه ماهیتی هنری داشته باشد؛صرفا ماکتی از یک فیلم سینمایی است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،محمد حسین مهدویان امسال در جشنواره فیلم فجر به مثابه یک «پکیج» حضور پیدا کرد.با لباسی سرتاسر سیاه برای ابراز همدردی با بخشی از قربانیان و با نوشته گُل درشت از خون جوانان وطن لاله دمیده برای همدردی با بخشی دیگر از جانباختگان. با آرم گُل درشت آدیداس روی کلاهش! شاید اگر دوربینها از پشت او را نشان میدادند، مثلا پشت پیراهنش هم چیزی شبیه به «تهران دوست داشتنی» مشاهده میکردیم!بخش مهم این پکیج حمله به افرادی بود که در جشنواره فیلم فجر حضور نیافته بودند.او امروز نمونه خوبی از شعار «همراه با مردم،همگام با مسوولان» است.مشکل این است که این کارها را به صورت بسیار تابلو و اصطلاحا گُل درشت انجام میدهد و جایی که باید فیلمش جای او سخن بگوید؛حاصل کار اثری آماتوری از آب درمیآید که گویی از سر بیانگیزگی و رفع تکلیف و احیانا جهت تامین منافع مادی ساخته شده است.
نیمشب،فیلمی ضد امنیتیها
نیمشب قرار است فیلمی درباره نیروهای امنیتی باشد که موفق به خنثی سازی یکی از بمبهای اسرائیلی میشوند. از نظر ساختار فیلم بین مستند و داستانی معلق است و فیلمساز جرات نکرده تکلیف دوربین را با یکی از این سبکهای کاری مشخص کند. فیلمنامه گویی متنی بوده که حتی فرصت تامل بر آن وجود نداشته و سازندگان تصمیم گرفتهاند همین چند ایده خام و کار نشده را تا زمانی که «تنور داغ است» تبدیل به فیلم کرده و دستمزد خود را بگیرند و بروند پی زندگیاشان.از هر موضوعی هم چیزی در فیلم گنجانده شده است. از کارتنخوابها گرفته تا وضعیت خوب بیمارستانها و همدلی مدیران پارکهای شهرداری با مردم تا لهجه کُردی و اقلیتهای مذهبی و…
فیلم قرار است تصویری خوب و متقدر از نیروی امنیتی نشان دهد اما امنیتیهای فیلم و در راس آنها مهدی و گروهش، برخلاف فیلمهای قبلی مهدویان که چهرههایی کاریزماتیک و باهوش داشتند؛ بیشتر شبیه ماموران صد معبر شهرداری از آب درآمدهاند.مشخص است که شخصیت اصلی فیلم – یعنی مهدی- بر اساس یک بازیگری حرفهای – مثلاً هادی حجازی فر – نوشته شده اما بازیگری که نقش به او سپرده شده درک درستی از نقش پیدا نکرده است.این مشکل در خصوص سایر بازیگران نیز مشاهده میشود و اغلب انگار هنرورانی هستند که برای ایفای نقشهای بزرگی به آنها اعتماد شده بدون آنکه دورخوانی فیلمنامه داشته باشند.
مهدی به عنوان شخصیت اصلی در طول فیلم همذات پنداری در مخاطب ایجاد نمیکند و سایر شخصیتها نیز مخاطب را علاقهمند نمیکند.دقت کنیم که
مخاطب از آثار مهدویان توقع بازیگرهای حرفهای دارد که برآورده نمیشود.
شخصیتهای امنیتی فیلم به شدت کج و کوله هستند و حس مثبتی را در مخاطب ایجاد نمیکنند. انگار اعضای هیاتی هستند که مثلا آمدهاند موکب برپا کنند.مثلاً تعداد زیادی نیروی امنیتی با اسلحه در نزدیکی بمبی که هر لحظه ممکن است منفجر شود ایستادهاند بدون اینکه ضرورتی داشته باشد.اوج این ضعف جایی است که فیلمساز شخصیتی مانند حاج آقا قربانی را وارد داستان میکند تا حرفهای اینستاگرامی و تلگرامی را میان او و مهدی رد و بدل کند اما همین تمهید هم حسی در مخاطب ایجاد نمیکند.
داستانکهای ضعیف
فیلم شروع بسیار ضعیفی دارد و حتی برخورد موشک هم هیجانی در آن ایجاد نمیکند.در ادامه هم نمیدانیم با کدام شخصیت باید ارتباط بگیریم؟حجم شعارهای فراوانی که در فیلم موجود است آن را شبیه آثار دهه شصتی کرده است. اینکه مهدی پرچمی را آورده و روی همسر خودش میکشد بسیار باسمهای است؛ به همان ترتیب که حرکت پایانی او با آن لباس خونی و بیسیم و اسلحه که تداعی کننده فیلمهای وسترن است و دراز کشیدن در کنار همسرش؛باسمهای و ساختگی از آب درآمده است.
گاهی نیز فیلم به شدت دچار ابتذال میشود. مثل شوخیهای زشت زن کارتنخواب با ساکشن دهان کودک که بیش از حد منزجر کننده است.حجم داستانکهای استفاده شده در فیلم آنقدر زیاد است که فیلم را دچار پریشان گویی کرده است.
حتی رزمندهای که سرطان فک دارد هم به ایدهای ابتر در داستان تبدیل میشود.
آیا این وصل نیکان ۲ بود؟
در زمان ساخت فیلم بر أساس خلاصه داستان آن تصور میشد قرار است با قسمت دوم فیلم وصل نیکان ساخته ارزشمند ابراهیم حاتمیکیا مواجه شویم اما نیمشب فیلمی است که سازنده بیحوصله آن فرصت تامل بر جزئیات فیلم را نداشته و همه انرژیاش را گذاشته در نشست خبری تا به بازیگرانی که فیلمنامهاش را پس فرستادند حمله کند!
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.




