سینما مثبت: با ادامه پخش سریال سرو،سفید،سرخ از شبکه یک سیما که ظاهرا با موضوع جنگ رمضان و به صورت اپیزودیک ساخته شده، مخاطبان تلویزیون این شبها شاهد کاریکاتوری وارونه از جنگ رمضان و قصههای آن در تلویزیون هستند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،تماشای این اپیزودهای نمایشی این حس را در مخاطب ایجاد میکند که در میانه جنگی بیرحمانه علیه کشور عزیزمان ایران، عدهای از افراد «زرنگ» با تفکر «تا تنور داغه نان را بچسبانیم»،«بریم که کارو زخمی کنیم»،«الان وقتشه» و…. آثاری ضعیف و بیکیفیت را مقابل دوربین بردهاند. تهران تورنتو تازهترین اثر نمایشی ساخته لیلی عاج است.کارگردانی که تصور میشد اثر نمایشی او کیفیتی به مراتب بهتر از دیگر آثار دارد.عاج در این داستان روایتگر قصه زن و شوهری جوان به نام «سارا» و «فراز» است.فراز با فروش مغازه پدرش برای مهاجرت به کانادا اقدام کرده و قرار بوده نهم اسفندماه با پروازی از ایران خارج شوند اما با وقوع جنگ، او و سارا مجبور به اقامت در خانه پدری فراز شدهاند و حالا با بازگشت خانواده فراز به خانه، آنها مجبور به پنهان شدن در زیر زمین خانه و مخفی شدن از چشم پدر و مادر فراز و خواهر و خواهر شوهر و خواهر زادههای فراز هستند.
در ابتدای سریال اعلام شده که این اثر در موشک باران تهران تولید شده است! سهل انگاری را میبینید؟ تصور کردهاند سال ۶۷ است و تهران با موشک تهدید شده حال آنکه آنچه در تهران شاهد بودیم، حملات هوایی بوده و موشک بیشتر در اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس مصداق داشته است.
کارگردان تلاش کرده با استفاده از لهجه جنوبی شخصیتها – بخصوص مادر خانواده- و پیوند زدن داستان به اندیمشک، فضا خلق کند. جزئیات فراوانی به کار رفته.از تُن ماهی تا خراب بودن کالر آیدی و نگرانی مادر که چرا فرزندش سبزیهای یخ زده را با خود به تورنتو نبرده.واقعان از اینجا تا تورنتو میشود سبزی یخ زده برد خانم کارگردان؟!
پدر خانواده درگیر بیماری حادی است که برای درمان نیاز به استفاده از خدمات پزشکی هستهای دارد! جالب اینکه اطلاعات آنها در این خصوص در کنار پنجره زیر زمین رد و بدل میشود تا فراز هم از وضعیت پدرش مطلع شده و نسبت به او همذات پنداری کند.
با تماشای سریال این سوال به ذهن متبادر میشود که آیا واقعان سازندگان اثر هنگام جنگ داخل تهران و ایران نبوده و این حجم از سوژههای جذاب و ساده و قابل کار را ندیدهاند تا برای تصاحب یک قسمت از چنین طرح اپیزودی، اینگونه به سراغ آرشیو طرحهای بیات شده و رد شده خود بروند و دستی به سر و گوش آنها بکشند و چند جمله و کلمه بمباران و موشک باران به آن اضافه کنند و به خورد تلویزیون و اوج بدهند؟!آیا به این سوال مهم هنگام نگارش نهایی پاسخ دادهاند که «اگر این سریال ساخته نشود چه اتفاقی رخ میدهد؟» به این سوال مهمتر که «اگر شش ماه دیگر این سریال ساخته شود چه اتفاقی میافتد؟»
کارگردان نهایت تلاش خود را کرده تا کار را دربیاورد.چند داستان را مطرح کرده.از خارج رفتن تا فروش مغازه و پنهان شدن زوج جوان داخل خانه و سرطان ریه پدر…اما فراموش کرده تا بخشی از زندگی دوران جنگ را در فیلم جاری کند.چگونه؟! با نمایش روشن بودن تلویزیون و پخش اخبار – داخلی یا اینترنشنال- که جزو لایف استایل مهم زندگی دوران جنگ بوده است.یا با استفاده از صدای زوزه هواپیما…کلان با استفاده از عنصر صدا که ظاهرا «پول» برای این بخش وجود نداشته و تدوینگر هم نتوانسته چند صدای آرشیوی زیر این بخش بگذارد.
در آخر هم خوردن بمب به خانه دقیقا زمانی که فراز و سارا میخواهند وارد خانه شوند چه دلیلی دارد جز تصادف که عنصر نابود کننده درام است؟! در یک کلام این اثر و سایر آثاری که احتمالا شاهد پخش آن خواهیم بود؛ در برابر حماسهای که این روزها مردم در ساعت پخش این سریال در خیابان خلق میکنند؛ کاریکاتوری فرصت طلبانه است. راستی! کارشناسان فیلمنامه دفتر فیلمنامه صدا و سیما هم این متنها را پیش از ساخت خواندهاند؟!
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.





