سینما مثبت: با ادامه پخش سریال سرو،سفید،سرخ از شبکه یک سیما که ظاهرا با موضوع جنگ رمضان و به صورت اپیزودیک ساخته شده،نوبت به اپیزود من و شادی به نویسندگی و کارگردانی ابوذر حیدری رسید تا مخاطبان سیما با کم فروشی دیگری از تلویزیون در قالب جنگ رمضان مواجه شوند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،داستان اپیزود من و شادی درباره پدری به نام احسان است که ظاهرا روانشناس است. او همسری دارد که گوینده تلویزیون است و دختری نوجوان به نام شادی. احسان به دلیل فعالیت اقتصادی اشتباه خانه و تمام سرمایه خانواده را بر باد داده و شش ماهی است جدا از همسر و دخترش زندگی میکند.با آغاز جنگ،همسرش از احسان میخواهد تا به جای او به مدرسه برود و شادی را به خانه بیاورد. حضور دختر و پدر برای چند ساعت در کنار یکدیگر، کل محتوای این قسمت را تشکیل میدهد.قسمتی که آنقدر کم جان و لاغر است که حتی قدرت تداوم تا ۴۵ دقیقه را ندارد و در نهایت در مدت زمانی حدود سی و پنج دقیقه به خاتمه میرسد.
من و شادی نه تنها هیچ قصهای ندارد بلکه حداقلهای یک اثر نمایشی را هم ندارد.احسان زندگی خانوادگی را برباد داده اما خانواده در خانهای بزرگ مستاجر هستند.احتمالا کارگردان کم تجربه نمیتوانسته در فضاهای کوچک میزانس بدهد و به همین دلیل به تدارک سپرده تا یک خانه بزرگ و گَل و گشاد برایش پیدا کنند و منطق داستان را هم فضای ناتوانی خودش کرده است.در ادامه هم با کمک فردی که نام او همیار نویسنده خورده، حجم فراوانی از موضوعهای ریز و درشت بیاهمیت را داخل داستان ریخته تا مثلا فضای کار را جذاب کند. از کشتن سوسک تا درست کردن نودل و در ادامه نمایش مراحل مختلف پخت پیتزا. بالاخره داستان باید یک جوری بگذرد و ۳۵ دقیقه باید پُر شود دیگر.وقتی هم در تایم بندی نهایی باز هم فیلمنامه همچنان لاغر مانده، به سراغ احسان رفته و با تبدیل او به یک روانشناس،توصیههای روانشناسی را از دهان او به فیلم شلیک کرده تا این اثر بیش از پیش از چیزی به نام نمایش فاصله گرفته و به یکی از اپیزودهای سیمای خانواده بیشتر شبیه شود.اصلا چرا احسان روانشناس است و مثلا یک تولید کننده نیست که کسب و کارش در اثر وقایع ۱۸ دی یا جنگ ۱۲ روزه آسیب دیده است؟!
جالب اینکه مادر خانواده به عنوان گوینده تلویزیون از واژه «در جریان قرار دادن» استفاده میکند که به واسطه آنکه واژهای غیر فارسی است؛ بیان آن قطعا از سوی یک گوینده مذموم است.
کل ایده فیلم بر این استوار است که جنگ باعث شده پدر و دختری دوباره در کنار هم قرار گیرند و در ادامه جنگ باعث میشود خانواده با هم آشتی کنند!یعنی سازنده اثر با محتوایی که صرفا قابلیت یک توئیت را دارد؛ یک قسمت سریال ساخته و به تلویزیون تحویل داده است. صحنه پایانی هم یک جورهایی تیر خلاص را به مخاطب میزند.مادر خانواده از پنجره اتاقش شلیک موشکها را مشاهده میکند. واقعان در زمان جنگ از کدام نقطه در تهران چنین تصویری مشاهده شده است؟! این بیشتر تصویر معکوسی است که یک نفر میتوانسته در زمان جنگ از پنجره خانهاش در تلآیو و حیفا مشاهده کند! آیا لازم است که سازنده اثر با چنین اشتباه مهلکی غیرحرفهای بودن خود و ساختگی بودن اثرش را جار بزند؟!
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.





