سینما مثبت: حدود ده سال پس از آخرین حضور بهروز افخمی در جشنواره فیلم فجر که در سال ۱۳۹۳ و با فیلم سینمایی روباه شکل گرفت، افخمی با فیلمی کم رمق به جشنواره فیلم فجر آمده تا مخاطبان آثارش را بیش از گذشته ناامید کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری-تحلیلی سینمامثبت، پس از نمایش سریال رعد و برق از شبکه یک سیما که در پاییز امسال اتفاق افتاد، صبح اعدام تکمیل کننده سبک و سیاق فیلمسازی جدیدی است که افخمی در آستانه ورود به دوره سالمندی به آن ابراز علاقه کرده است. در این سبک و سیاق فیلمسازی گویی فیلمساز برای شبکه آپارات در حال ساخت برنامه است؛ حجم فراوانی دیالوگ و حرف جای «نشان دادن» را گرفته و فیلمساز با فراموش کردن الفباهای فیلمسازی، نه تنها بخش عمدهای از بار فیلم را روی دیالوگهای طولانی میان شخصیتها سوار کرده بلکه یک راوی هم برای فیلم انتخاب کرده تا اگر احیانا ابهامی برای مخاطب وجود داشت، این صحبتهای طولانی آن را حل و فصل کند.
حال و هوای فیلم به شدت شبیه آثار مسعود کیمیایی است و ای کاش کیمیایی با شناختی که از طبقه آدمهای طیب حاج رضایی دارد این فیلم را میساخت. در آن صورت به جای «ارسطو خوشرزم» که تلاش فراوانی کرده تا شبیه به پولاد کیمیایی بازی کند؛ احتمالا پولاد نقش حاج اسماعیل رضایی را ایفا میکرد و به جای بازیگران ناشناخته و غیرچهره که جذابیتی برای مخاطب عام ندارند؛ چند بازیگر چهره در نقشهای اصلی فیلم ظاهر میشدند.
افخمی نتوانسته در این فیلم ترسیمی درست از شخصیت طیب ارائه کند.چطور فردی میتواند مصدق را سرنگون کند و آقای خمینی را هم دوست داشته باشد؟ چه تحولی در او در فاصله سال ۳۲ تا ۴۲ رخ داده است؟او به چه شناختی از آقای خمینی رسیده است و…؟
داستان ظرفیت اثری بلند را ندارد و به همین دلیل افخمی دست به کار آب بستن به فیلم شده و با سخاوت تمام، پلانهایی طولانی را به کامیون بازی در شب اختصاص داده است.بخشهای ابتدایی فیلم با موسیقی محمد میرزمانی جذاب است و حس اضطراب را به مخاطب منتقل میکند اما پُرحرفیهای حاج اسماعیل رضایی فیلم را از ریتم میاندازد.کارگردان دریغ کرده از یک بازسازی و نمایش قیام ۱۵ خرداد تا درک بهتری از حوادث در ذهن مخاطب شکل بگیرد.در عوض آنقدر لول صدای سگ و خروس را در فیلم بالا گرفته که گویی محل انجام تشریفات مربوط به اعدام «مزرعه» است نه پادگان.فضای سیاه و سفید فیلم نیز تمهیدی برای پوشاندن ضعفهای طراحی صحنه و لباس است. به طور مثال پوشش دو شخصیت اصلی فیلم- طیب و حاج رضایی- کت و شلواری است که انگار ساعتی قبل از فیلمبرداری از فروشگاهی در باب همایون خریداری شده و همچنان آهار و اتوی آن شق و رق است! کارگردان زحمت حتی یک کهنه کاری ساده را به گروه صحنه و لباس نداده تا فضای فیلم کمی واقعیتر شود.
از همه اینها مهمتر اما نام فیلم است: «صبح اعدام!» نامی غیرهنری و زمخت که در لحظه به ذهن کارگردان رسیده و حتی نخواسته تا نامی استعاریتر و هنریتر را انتخاب کند.
حتی اگر ایشان روش خود را هم تعقییر نمی داد که ان هم بازی است باز این نسل همین طور فیلم می سازند و ان فیلمهای اولیه شان تکرار نمی شود که تا حدودی هم منطقی است نگاه کنیم پور احمد حاتمی کیا جعفری جوزانی …ایا انها هم فیلمهای امروزشان مقبول است؟