سینما مثبت: خیابان جمهوری فیلمی است که همه چیز دارد و هیچ چیز انگار ندارد! فیلمی با تکرار کهن الگوی دختر شهرستانی در تهران که حتی نسبت به آثار مشابه ایرانی چند سال قبل هم عقب است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،مواجهه دختری معصوم و تا حدودی زیبا و آسیب پذیر با شرایط حاکم بر یک شهر بزرگ،بارها و بارها در سینمای دنیا تکرار شده و نمونههای متعددی دارد.در سینمای ایران نیز این الگو پیش از انقلاب در قالب فیلمهای لالهزاری- کابارهای اتفاق میافتاد و همیشه رقاصهای بود که مورد علاقه مردانی است که بر سر تصاحب او با یکدیگر رقابت میکنند. در سالهای اخیر جای رقاصه را «دختر دانشجو» گرفته است. یکی از فیلمهای خوب و قابل تامل با این موضوع فیلم «دربند» ساخته پرویز شهبازی است که هم انتخاب بازیگر و هم انتخاب اسم و هم بستر داستان آن در تناسبی زیبا با یکدیگر هستند و توجه فیلمساز به پس زمینه اجتماعی باعث خلق فیلم خوبی در دهه ۹۰ شده است.
خیابان جمهوری حتی از این فیلم هم عقب است! نام فیلم به گونهای است که انگار قرار است حرفی مهم و سیاسی در آن بیان شود! البته نام فیلم یادآور برنامههای تلویزیونی شبکه افق و شبکه یک هم هست! مانند پارک ملت و بزرگراه همت! اما در نهایت مشخص میشود فیلم داستان زنی است که همسرش را گم کرده و در جست و جوی او با اتفاقهای محیرالعقولی مواجه میشود که احتمالا در ذهن سازندگان اثر ما به ازا دارد.
زنی به نام آیلار – با بازی الناز ملک- در جست و جوی همسرش اسماعیل است.موی قرمز و صورت ککمکیاش شباهت فراوانی به گریم الناز شاکردوست در فیلم ابلق دارد؛ حتی لهجهاش! البته در ابتدای فیلم کنایهای هم به شاکردوست دارد که میگوید اصلا او را قبول ندارد.
طبق معمول یک مکان فعالیت وجود دارد که به جای کاباره فیلمفارسی یا بار فیلمهای غربی اینجا کارگاه خیاطی است. با صاحب کاری به نام «طاهر» با بازی «هادی حجازیفر» که اسوه خوبی و نیکی است و میتواند یکی از میهمانهای برنامه ماه عسل باشد! او با همه کارگرها خوب است،حقوق آنها را میدهد،اصلا چشم ناپاک به آیلار ندارد، مرتب در حال دست و دلبازی برای اوست،سختگیر و هیز هم نیست! از این شخصیت خیالمان راحت است و میدانیم گزندی به آیلار نمیرساند.میماند مشکلات کوچک داخل کارگاه که دوست آیلار آن را حل میکند و مشکلات بیرونی هم به فردی به نام کریم سپرده میشود؛ گُل پسری که یک جورهایی طاهر ضرب در دو است! و در اسباب کشی هم کمک حال آیلار است و البته چای آوردن زن صاحبخانه را هم فراموش نکنیم.
در دقیقه سی داستان مشخص میشود که آیلار باردار است و از آنجا که میدانیم در جشنواره عمو منوچهر قرار نیست بارداری به سقط جنین منجر شود؛ یک تعلیق کهنه و نخنما بیشتر دست فیلمساز نمیماند: جست و جو برای یافتن کسی که کودک را سقط کند و در نهایت هم زنده نگهداشتن کودک و البته پایان بندی غیرقابل باور فیلم داخل اتوموبیل کریم و افشای هویت واقعی حمیده همکار آیلار.این وسط هم با یک سری اتفاقهای باسمهای پُر شده است. از دستفروشی آیلار که به شدت تکراری و عادی است تا انگیزه طاهر از کمک به آیلار و بعد هم جیغ و داد همسر طاهر مقابل خانه آیلار که یک جورهایی انگار تسویه حساب فیلمساز است با بعضیها!
خیابان جمهوری قرار است فیلمی اجتماعی و شهری باشد. فیلمساز حتی فرصت نکرده مثلا آثار دم دستی این حوزه نظیر: معجزه در میلان و دزد و دوچرخه و یا حتی آبادانیهای وطنی را ببیند تا یک تصویر درست و درمانی از تهران ارائه دهد. شاید هم تصویر مورد نظر همین سینمای شهرداری پسند باشد که همه یکدیگر را دوست دارند و به هم کمک میکنند و اصلا نمیدانیم با کجای داستان ارتباط بگیریم و کجا دلنگران شخصیت اصلی داستان شویم؟! شخصیتی که قرار است معصوم باشد اما کنشهای طراحی شده برای او جوری است که انگار یک مادینه است که فقط دنبال نرینه است! کل تعلیق فیلم هم بر این استوار است که یک زندانی موقع ورود به زندان اسمش را نگفته تا شناسایی نشود حال آنکه اگر سازندگان اثر فیلم «متری شیش و نیم» را همکار ایرانیاشان ساخته را دیده بودند؛ متوجه میشدند با ثبت اثر انگشت هر زندانی، کلیه سوابق او مشخص میشود.
خیابان جمهوری شبیه یکی از ساختمانهای معروف خیابان جمهوری یعنی پاساژ علاالدین است. پاساژی که مکانی تجاری است و ممکن است از سر کنجکاوی یا نیاز سری به آن بزنیم اما خیلی زود دوست داریم از آن خارج شویم چون بعد از سالها هنوز نتوانسته هویتی داشته باشد و در مشتری دلبستگی ایجاد کند.
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.




