سینما مثبت: نوروز ۱۴۰۵ و در شرایطی که کشور درگیر دفاعی جانانه در مقابل دشمنان امریکایی- اسرائیلی است؛ سینمای ایران شاهد نمایش یکی از آثار ارگانی پُرهزینه و شکست خوردهای است که در این شرایط جنگی،نمایش زیر سبیلی آن پس از مدتها توقیف غیر رسمی میتواند پرونده این فیلم را بی سر و صدا مختومه نماید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی خبری_تحلیلی سینمامثبت،خط نجات ساخته وحید موسائیان فیلمی است که در سکوت خبری تولید شد و با انتشار اخباری محدود و غیر رسمی درباره آن، این پرسش را مطرح کرد که به چه دلیل بنیاد سینمایی فارابی در ساخت فیلمی درباره دستگیری تیمسار مقربی جاسوس شوروری در ایران توسط سازمان سیا – که دستاوردی مهم برای ساواک محسوب میشود- سرمایه گذاری کرده است؟! البته آنچه این روزها در حال نمایش است موضوع دیگری دارد که با توجه به آشفتگی خط داستانی و پراکندگی آن و همچنین تدوین شلخته اثر – با وجود حضور بهرام دهقانی به عنوان تدوینگر در عنوان بندی- میتواند به این معنا باشد که در پی واکنشهای صورت گرفته به این اقدام فارابی،خط داستانی فیلم تغییر کرده و روایتی اسلامی از فیلم تولید شده است.در این فیلم نمایش داده میشود که پس از دستگیری مقربی،فردی به نام خسرو از افسران ارتش که برای کشف رمزهای او به ساواک میپیوندند متوجه میشود که شوروی از مقربی خواسته تا به فهرستی ده نفره از افراد مذهبی فعال در شکل گیری انقلاب اسلامی نزدیک شود و آنها را جذب شوروی کند. خسرو که خود نفر سوم آن فهرست است با مشاهده نام خود و دیگران در آن فهرست تصمیم میگیرد از ساواک فرار کرده و اقدام به نجات آن ده نفر کند. این اتفاق در شرایطی رخ میدهد که ماموران ساواک نیز در پی کشف رمز و یافتن آن ده نفر و دستگیری آنها هستند.
خط نجات از نظر ساختار داستانی تداعی کننده و یادآور فیلمهای جاسوسی به اصطلاح جیمز باندی قدیمی است!فیلم با نمایش مثلثی عشقی میان خسرو،پروانه و حشمت آغاز میشود و در ادامه با تمرکز بر مامور زن ساواک – با بازی لادن مستوفی- و نمایش حرکات اکشن او، قرار است تداعی کننده زن موطلایی فیلمهای جیمز باند باشد که همیشه از دریا! وارد داستان میشد اما محدودیتهای ممیزی در نمایش روابط چنین شخصیتهایی، فیلم را بی اثر میکند و حتی اشاره به رابطه عاشقانه او با رئیس ساواک به نام اثباتی که قرار است همان پرویز ثابتی باشد؛ داستان را ابتر میگذارد.
تمرکز داستان در یک رستوران به نام کندو نیز در ادامه فیلم را به شدت شبیه به سریال ارتش سری میکند.البته فیلمنامه و داستان قابلیتهایی برای تولید یک اثر جذاب و اکشن داشته و دارد اما تهیه کنندهای که احتمالا از این فیلم به دنبال یک اثر تبلیغی و پروپاگاندا بوده سبب شده تا با اثری مغشوش و غیرقابل قبول مواجه شویم.فیلم شروعی ضعیف دارد و روایت موازی چند داستان و میاننویسهای مختلف،آن را از ریتم میاندازد.حتی در بخشهایی فیلم به شدت اثری آماتوری است؛مثل صحنه فرار مهندس شرکت نفت که هیچ نوع کارگردانی در آن دیده نمیشود.حتی مواجهه پروانه با قاتل شوهرش افراشته (با بازی مصطفی زمانی) هم صحنه کم جانی است.فیلم از جایی راه میافتد که ساواک تصمیم میگیرد تا ایوب آقاخانی را به عنوان عاملی نفوذی به این تشکیلات وارد کند اما این اتفاق آنقدر دیر رخ میدهد که فرصت برقراری ارتباط با مخاطب از میان رفته است. در عوض فیلم تمرکز فراوانی بر نمایش اتفاقهای خاطره انگیز این دوره تاریخی دارد تا خلاء داستان را پُر کند. از عنوان بندی آغاز فیلم و صحنههای دلفریب از تهران دوره پهلوی گرفته تا درایوین سینما و اجرای موسیقی در کافه کندو و اشاره به موزه هنرهای معاصر که باسمهای به نظر میرسد و خوب از آب در نیامده است.
با در نظر گرفتن سابقه تولید آثاری مانند «سیانور» در همین گونه، خط نجات اثر بلاتکلیف و ضعیفی است که حتی قابلیت پخش در تلویزیون را هم ندارد و فقط میتواند در میانه جنگی اینچنین، نمایش داده شود تا پروندهاش مختومه گردد و خلاص! تا شاید در فرصتی دیگر، سازندهاش با فیلمنامه دیگری به سراغ فارابی برود و ساخت اثری دیگر را در این نهاد ارگانی آغاز نماید زیرا تجربه نشان داده ارگانی سازها حتی در بدترین حالت همیشه به ارگان باز میگردند و همکاری جدیدی را با همان ارگان از سر میگیرند!
سینما مثبت آماده انعکاس دیدگاههای افراد،سازمانها و نهادهایی است که نام آنها در این مطلب آمده است.






