سینما مثبت: در یکی از فیلمهای ساخته شده با موضوع جنگ جهانی دوم،هیتلر در آخرین روزهای حکومت بر آلمان، داخل پناهگاهی مجهز و مدرن پنهان شده است. فرماندهان و نیروهای رده اول او با نظم و ترتیب به اداره أمور مشغول هستند.بهترین قهوه و نوشیدنی الکلی فراهم است و حتی برخی فرماندهان و نیروها پیروزیهای کوچک خود را جشن میگیرند.نیروهای باقیمانده ارتش هیتلری هم در خیابانهای نزدیک میدان نبرد مشغول نبرد با سربازان روس هستند و دستههای اس اس مشغول اعدام مخالفان هیتلر! با تصمیم هیتلر به خودکشی ناگهان ورق جنگ برمیگردد.فرماندهان یا تسلیم میشوند و یا به زندگی خود پایان میدهند.انسجام ارتش از بین میرود و در نهایت هیمنه هیتلر فرو میپاشد و تمام! آلمان زانو میزند.

این تصویری است که سینمای دنیا سالهاست از جنگ جهانی دوم به ما دیکته کرده است. تسلط آلمان بر دنیا در حد اداره فردی مانند هیتلر تنزل یافته و با نمایش اقتدار متفقین در جنگ جهانی دوم در مواجهه با متحدین تلاش شده تا فرجام هرنوع سرکشی از نظم تعریف شده جهانی برای دنیا معادل سازی شود.به واسطه همین دروغ بزرگ و بارها تکرار شده است که جهان تصور میکرد با حذف فیزیکی رهبر ایران ـ آيت الله سید علی خامنهای – نسخهای هالیوودی مشابه آنچه درباره هیتلر گفته شد درباره ایران رخ خواهد داد.در توهم ذهنی دنیای استکبار از آینده ایران پس از علی خامنهای، فرماندهان نظامی به مانند ارتشهای کشورهای عرب و ترسوی ارتجاعی یک به یک تسلیم میشوند؛مردم دسته دسته در خیابان با چماق و ابزارهای بدوی به مراکز حاکمیتی حمله میکنند؛در چند ساعت رادیو و تلویزیون به تسخیر مخالفان در میآید و حکومتی متزلزل و شبه کودتایی با رهبری مثلا سرهنگ عزالدین عبدالقادرخان بغدادی! بر سر کار میآید که از فرق سر تا نوک پا تابع امریکا و اسرائیل است!
کارنامه آیت الله خامنهای با همه فراز و فرودهایش یک نقطه برجسته و مهم به نام «امنیت» دارد.مفهومی که در تار و پود جامعه تنیده شد تا حتی در غیاب او و با حذف فیزیکیاش هم عدم حضورش حس نشود.
رهبر ساده زیست ایران پیش از آنکه هدف حذف فیزیکی قرار گیرد،بارها و بارها توسط رسانههای غربی ترور شخصیتی و معنوی شده بود.از سوی این رسانهها فردی معرفی شده بود که در دالانهای زیر زمینی و پناهگاههایی عمیق زندگی میکند و ارتباطی با بدنه جامعه ندارد و به واسطه کهولت سن در تصمیمهای مهم مشارکت ندارد.نحوه شهادت ایشان تداعی کننده شهات یحیی سنوار است.قهرمانی فلسطینی که از سوی جامعه رسانهای غرب ترسو معرفی شد اما در میدان جهاد و مبارزه مسلحانه به شهادت رسید و با شهادت خود دوباره جانی تازه به نهضت فلسطین داد و خفتگان فراوانی را از خواب بیدار کرد.رهبر انقلاب هم احتمالا با وجود اطلاع از تهدیدهای گسترده و با اطمینان از سیستم فکری و عقیدتی که پایهگذاری کرده و در تک تک نیروهای زیر مجموعهاش بروز و ظهور آن را مشاهده کرده بود؛ اینگونه شجاعانه حاضر به پنهانکاری نشد و با استقبال از شهادت و پذیرش احتمال آن،ادامه حرکت کشور با امنیت و اطمینان را هموار کرد. به یاد داشته باشیم که در سالهای جنگ مهمترین عامل موفقیت رزمندگان اسلام، همراهی و حضور فرماندهان در خط مقدم و نوک حمله بود و همین مساله به نیروهای ساده قدرت و جسارت میداد.همان کاری که رهبر انقلاب روز شنبه انجام داد و با اهدای آخرین سرمایهاش – جان خود و خانوادهاش- هم فضاسازی رسانهای را پوچ و بیارزش کرد و هم مسیری ماندگار برای مخالفان و موافقان خویش ترسیم کرد.فقدان او محسوس است اما نبودش چیزی از جنس درگذشت بزرگان سینما است؛ از علی حاتمی تا رسول ملاقلیپور و عزت الله انتظامی و خسرو شکیبایی و محمدعلی کشاورز و کیومرث پوراحمد و ژاله علو و دهها چهره دیگر که هرچند این روزها دیگر تلفنی را برای مصاحبه جواب نمیدهند؛پیام تبریکی را پاسخ نمیگویند و در جشنواره و مراسمهای رسمی مشاهده نمیشوند اما هربار با تماشای دوباره آثار آنها و مشاهده نامشان در عنوان بندیها یاد و خاطره آنها دوباره زنده میشود؛ گویی که هیچگاه نبوده که نباشند و همچنان هستند و حضور دارند.





